|
بزرگان فوتبال اروپا
|
|
|
|
||||
|
...
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:17 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سللام بچه ها...خوبین؟؟؟ حال کردین زودزود اومدم؟؟؟!! اما اینبار میخوام دعوتتون کنم واسه دیدن آپ جدیدم در وبلاگ جدیدم... آخه میدونین که من خبر از ایکر زیاد براتون مینویسم و این وبلاگ بنابر اسمش مال تمام ستاره هی جهانه...بخاطر همین تصمیم گرفتم یه وب اختصاصی بزنم مخصوص ایکر جونم که مطالب اونو اونجا بنویسم... الانم آپ جدیدم رو واستون اونجا گذاشتم...برین ببینین و لذت ببرین...از حالا به بعدم اینجا که میاین یه سر اونجا هم بزنین...قربون همگیتون.... اینم آدرسش:
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 12:42 توسط النا
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام بروبچ...خوبین...حال کردین چقدر زود اومدم دوباره؟؟!!
اول بذارین پیروزی دیشب بروبچ رئالیمون و درخشش فوق العاده ایکر خوشکلم رو به همتون تبریک بگم...واقعا عالی بود...ایشالا هی ببریم و گل نخوریم و بارسا هم بیفته توی بحران و آخرش قهرمان شیم...
اینم عکسای مصاحبه مطبوعاتیش بعد از بازی...
حالا بذارین عکسای جدیدی رو که از بازی خیریه مالاریایی ایکر با دوست صمیمیش یعنی رافا به دستم رسیده رو براتون بذارم که خیلی قشنگن...نظر یادتون نره...البته نظراتونو توی پست قبلی بذارین...لطفا...
اینم رافا با رائول و اتوو...
اینم دوستان جدایی ناپذیر مادرید...
ایکر...معلوم نیس لنگه کفشش کجاس!!!
بازهم ایکر و رافا...
و اینم ایکر که علاوه بر دروازه بانی بازیشم توی فوتبال محشره..
البته یه تنیسباز حرفه ایم هست...!
اینام از بقیه افرادن...سانتی کازورلا-لوپز و اتوو...
اینم رافای فوتبالیست!خودش گفته میخواد بیاد فوتبالیست شه...ایکرم خیلی تشویقش کرده...آخه تکنیک و استعداد بالایی توی فوتبال داره...دریبلای زیدانیش محشره...
رافا و رائول در حین بازی تنیس...
اینم موقع زدن گل رافا....شادی با کاناوارو...
اینم چندتا از بروبچ رئال که جمعشون جمع بود...
اینم زمین بازیشون...جمعیتو حال میکنین؟!! بیخود نیس ۲۰۰۰۰۰ یورو جمع شد!
اینام مراسم قبل از بازی ایکر و رافا...مردان خیر اسپانیا...
همونطور که میدونین این بازی خیریه هرسال زیر نظر ایکر و رافا با شعار دنیای آزاد و بدون مالاریا انجام میشه! عکسای پارسالشو هم واستون توی ادامه مطلب گذاشتم ... حتما برین ببینین.... ادامه دارد ...
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 3:10 توسط النا
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممممممممممممم...
خوووووووووووووووبین؟؟؟؟؟ من اوووووووووووووووووووووووووومدم.... بذارین از همین اول از همه اونایی که تو این مدت بهم نظر دادن و من با کمال شرمندگی نتونستم جوابشونو بدم عذر خواهی کنم...واقعا معذرت میخوام....آخه خودتون میدونین که دیگه مدرسه ها شروع شدن و درس و کار و زندگی.... یه عذرخواهی دیگه هم بکنم واسه اینکه نمیتونم بیام بهتون تک تک اطلاع بدم....اصلا کارتم اینقدرا نمیکشه.... خوب رئالیای عزیز و کلا فوتبالیا حتما خبر دارن که مدتیه رئال توی بد مخمصه ای گیر کرده...یه بحران کله گنده....بازیکنا پشت سر هم مصدوم میشن....دیگه اون درخشش قبلیشونو ندارن....خلاصه همه ی اینا باعث شده که تا اینجای کار فعلا ۱۲ امتیاز از رقیب اصلیمون یعنی بارسا عقب افتادیم.... ولی خوب این آخرین بازیشون با والنسیا رو بردن تا یه کم امیدوار شیم و پس فردام اولین بازی سال جدیدشونو انجام میدن....توی تعطیلاتم که حتما میدونین دوتا بازیکن تا حالا جذب کردن که هانتلار و دیارا-لاسانا دیارا- هستن....امید وارم اینا بتونن کمک خوبی واسه کهکشهنیامون باشن تا دوباره به روزای اوجشون برگردن و سال ۲۰۰۹ رو یه سال رویایی برامون رقم بزنن..... این کلاس یان هانتلاره....دومین گلزن برتر اروپا در سال قبل...
و اینم لاسانا دیارا...هافبک دفاعی قدرتمند سابق منچستر....آرسنال و پورسموث...
بچه ها راستی.....حتما یه سر به ادامه مطلب هم بزنین....یه عالمه عکس از حوادثی که توی این مدت اتفاق افتاد...در مورد ایکر و کلا رئال...واستون گذاشتم...با خلاصه ای از اون اتفاقا... حتما یه سر به ادامه مطلب بزنینا........نظرم یادتون نره... ادامه دارد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:0 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستای گلم...خوبین؟
من امروز اومدم با یه خبر جدید از ایکرم.... نه...نه....هنوز قرارداد نبسته... اما...دیشب ایکر رفته به موستولس مادرید -زادگاهش- بعد از تقدیم نشان هم ایکر به دیدار مردم موستولس رفت و از اونا تشکر کرد و .... لازم بذکره که بگم مردم موستولس ۱۰۰۰۰ رای و حدود ۱۳۰۰۰ امضا برای مجله فرانس فوتبال به نفع ایکر فرستادند.... - برای دریافت توپ طلا - شهردار موستولس هم در این باره گفته که : "با این وضع اگر باز هم ایکر توپ طلا را نگیرد مطمئن باشید اشکالی صورت گرفته است....توپ طلا حق ایکر است!" ما هم دعا میکنیم که ایکر بتواند این جایزه ارزشمند را هم به کلکسیون افتخاراتش اضافه کند... گرچه میدانیم این مساله در تاریخ فوتبال بی سابقه بوده است که یک دروازه بان این جایزه را از آن خود کند و در طول تاریخ فقط یکبار در دهه ۶۰ یک دروازه بان فقط مثل الان ایکر نامزد دریافت آن شده بود اما نتوانست آن را بگیرد.. البته این مراسم حاشیه هایی هم داشت...در پی اعتراضی که گاتی دروازه بان سابق آرجانتین به ایکر کرده بود و همه انتظار داشتند او جواب سخنان این مرد را بدهد ایکر از این کار صرف نظر کرد و گفت.... خوب حالا خلاصه ای از سخنرانیشو براتون مینویسم : من همیشه از عملکرد گاتی تعجب می کردم البته من بازیهای او را فقط از طریق ویدئو می دیدم و نمی خواهم با پاسخ دادن به حرفهای او خودم را وارد حاشیه کنم . او همچنین در مورد توپ طلا گفت : من همیشه گفته ام که اهمیت زیادی به جایزه های فردی نمی دهم چون معتقدم افراد زیادی هستند که مستحق کسب این جایزه هستند . حالا عکسا...
اینهم عکسای مراسم دیشب... سخنرانی...
دریافت مدال....از شهردار موستولس..
دیدار با مردم...تشکر از موستولسیها...
و اینهم آخر مراسم...به همراه دست اندر کاران...-البته دلارد هم در این مراسم حضور داشت-
بچه های عزیز.... نمیدونم چجوری بگم...اما...منکه گریم میگیره.... ولی خوب....راستش خودم نمی خواستم این قسمت رو بذارم...چون مطمئن باشین هر وقت بین مدرسه ها هم وقت کردم میام پیشتون...اما خوب...گفتم شاید عده ایتون از اینکه بخوام بیخبر برم ناراحت شید... واسه همین تصمیم گرفتم این قسمت رو آخر آپم بذارم... البته من هر چند وقت یکبار هر وقت وقت کردم میام ... به امید نظرای قشنگتون...اگه بیام حتما جواب نظراتون میدم... خلاصه... هرچی میکشیم از همین مدرسه هست دیگه... با اینکه نمیخوام...ولی مجبورم این جمله رو بگم دیگه... ...اگه خوبی بدی چیزی دیدین حلالم کنین... دلم خیلی براتون تنگ میشه.... تا چند وقت دیگه... ...... ..... خداحافظ...... نظرای خوشکلتون رو لطفا در پست قبلی بذارید...
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:49 توسط النا
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام دوستان گلم...من اومدم...بازم با سیاه وسفیدم...بعضیاتون ازم خواسته بودین از بعضی بازیکنا سیاه وسفید بذارم...اما ازشون مطلبی ندیدم...مطمئنا هر وقت دیدم براتون میذارم...اما خیلیاتون از داوید ویا خواسته بودین که مربوط به آپ امروزمه...ببینید و بخونید و لذت ببرید...
راستی آخر همین آپم یه خبر توپ ایکری گذاشتم...اونم حتما بخونید...طبق معمول توی ادامه مطلب هم عکس گذاشتم...هم خیلی قشنگن هم خیلی جدید...حتما حتما حتما ببینین...
سفید....
حدس بزن چی میشه...؟؟؟؟!!! ... از اینکه در مسابقات بیست سوالی شرکت کنم خوشم میاید...چون حدس زدن یک هیجان خاصی دارد و من این را خیلی دوست دارم...اینکه با حدس زدن آن هم در دفعات کم بتوان یک چیز را برملا کرد خیلی لذت بخش است...!
بریم بگردیم؟؟!! کل تفریحی که از بچگی یادم میاید این بود که با پدرم به گردش میرفتم...البته او چندان سن و سال مرا درک نمیکرد...مثلا مرا به موزه میبرد که من چیزی از آنجا سر در نمیاوردم!!!!برایم خیلی خسته کننده بود!!!!
زرد اینجا....زرد اونجا....زرد همه جا!!!! زرد را خیلی خیلی دوست دارم...بطوریکه اگر دست من بود میگفتم همه ساختمانهای جهان را زرد رنگ کنند....همیشه وقتی کسی را دوست دارم به او گل زرد هدیه میدهم...این نهایت محبت من به یک نفر است....!!!
سیاه...
موش بخوردت...! چقدر این حیوان عجیب و ترسناک است!!! موش مساوی با جویدن است...البته از بعضی انواع آن خوشم میاید....ولی از اینکه آنها مرتبا به دنبال جویدن هستند باعث بهم خوردن حالم میشود!!!
کجا؟؟؟؟توی آفسایدیا!!! بدترین چیز در فوتبال که اصلا نمیدانم برای چه آنرا گذاشته اند؟!!! واقعا بدون آفساید فوتبال یک هیجان نابتر بود...اینجوری تمام ترس آنرا گرفته اند!!!واقعا از اینکه در لحظه ای سوت بزنند که من در آفسیدم بیزارم!!!
یو ها ها ها ها....!!! سالها پیش .وقتی کوچک بودم مرا از یک افسانه به اسم مرد حصیری ترسانده بودند و میگفتند او با بچه های شیطان که بموقع نمیخوابند دشمن است و آنها را میخورد....اما من همیشه مخصوصا بیدار میماندم تا او را ببینم و نا گفته پیداست که آن را ندیدم...چون خورده نشدم و الان اینجا هستم!!!!
حالا خبر ایکریم .... از داوید بگذریم...خبری که از ایکر عزیزم دارم اینه که قراره جمعه همین هفته یعنی دوازده سبتامبر - سالگرد روزی که وارد باشگاه رئال شد - با رئال قرارداد مادام العمر امضا کنه...در سالن اختصاصی رئال و البته با حضور بهترین و صمیمی ترین دوستش یعنی رافا نادال...
این خبر رو به همه رئالیای عزیزو طرفداران ایکر تبریک میگم...امیدوارم ایکر همیشه موفق و سلامت و خلاصه خوب خوب باشه و در کنار کهکشان مادرید مرتب بدرخشه... راستی... راستیییییی.... بازم میگم...برین به ادامه مطلب...حتما هااا... چند تا عکس قشنگ از ایکر توی یورو گذاشتم که مطمئنم ندیدینشون... خوب بدوئید دیگه... ادامه دارد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 11:34 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سلام بچه ها...
سیاه... کابوسی بنام جنیفرلوپز... از لوپز متنفرم...بنظر من او هیچ چیزی بنام استعداد ندارد...متعجبم که او به چه دلیل این همه پیشرفت داشته است...در سینما هم به اندازه موسیقی به او بها داده اند و این بیشتر باعث آزار من میشود...چون او در سینما حتی بدتر از موسیقیست...بنظر من او یک شاهزاده احمق است نه یک هنرمند... خانه سفید...خانه سیاه... واقعا تفریحی حرص درآور تر از جدول وجود ندارد...برایم باعث تعجب است که چطور بعضی ها به آن اعتیاد دارند...واقعا چه معنی دارد که آدم خودش را برای یافتن جواب سوالی که نمیداند در منگنه بگذارد...!
لباسهای خیس... آدمهای بسیاری را دیده ام که از راه رفتن زیر باران لذت میبرند...ولی برای من اینکار هیچ جذابیتی ندارد و تقریبا نوعی خودآزاری است...چرا آدم باید از اینکه لباسهایش خیس شوند و آب از سروکله اش روانه شود لذت ببرد...این کارهای به اصطلاح شاعرانه حال مرا میگیرد...چون بنظرم عشق گرم است.اما خیس نیست!
سفید... کیلو مترها بدون ترمز... بدون شک هیچکدام تز لذتهای دنیا به اندازه ماشین سواری مرا سرکیف نمی آورد...چون عاشق سرعت هستم...آنهم سرعت دیوانه وار...طوری که متوجه مناظر اطراف نشوم.البته رانندگی در خیابانهای شلوغ را دوست ندارم چون فقط سر و صداست و باعث کلافگی آدم میشود...
سلطان پلی استیشن... حاضرم شرط ببندم در این بازیها کسی به گرد پایم هم نمیرسد...حاضرم باتک تک اعضای آرسنال مسابقهبدهم و مطمئن باشید همه آنها را میبرم...این سرگرمی از کودکی بامن است و هنوزم یقه مرا ول نکرده است...آدم احساس میکند یک فهرمان بی چون وچراست...!
معجزه ازدواج... ازدواج در زندگی یک باید است و من به آن اعتقاد زیادی دارم...در کنار یک زندگی خوانوادگی آرام راحت میتوان پیشرفت کرد...من علاقه زیادی به زندگی بدون حاشیه دارم چون تمرکز کاری آدم را بالا میبرد...بسیار دوست دارم زنی ورزشکار داشته باشم که کمی بیشتر مراعات همدیگر را بکنیم....
توی ادامه مطلب هم چند تا خبر نسبتا جدید به همراه عکسای مربوطه از ایکره.... ادامه دارد ...
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:33 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
سیاه... برایم جالب است که چطور بعضی ها از بوق به عنوان یک شیوه کلامی و صحبتی استفاده میکنند... این صدای نا هنجار چنان به اعصابم فشار می آورد که مرا تا کام دیوانگی میبرد...کاملا درمانده میشوم و نمیدانم باید چکار کنم...واقعا در دنیای پر سر وصدایی هستیم آلودگی صوتی بیش از هرچیزی روح و روان آدم را خسته میکند...امیدوارم این عادت غلط در میان مردم ریشه کن شود...
شاید بتوانم بگویم حال گیرانه ترین موضوع این است که گیر آدمی بیفتید که منطق سرش نمیشود///این جور آدما براحتی با اعصاب آدم بازی میکنند...فقط کافیست موضوعی را برایش تشریح کنی و با دلیل با او حرف بزنی و او فقط به چشمانت زل بزند و دوباره حرف قبلیش را تکرار کند...اینجر مواقع بهترین کار اینست که خود را به اولین بلندی خارج از شهر برسانید و از ته دل فریاد بزنید...
چطور یک نفر میتواند از رنگ صورتی خوشش بیاید...من هر چقدر به این موضوع فکر میکنم برایم حل نمیشود...در دنیا هیچ رنگی به این بدی نیست...حس خمودگی و افسردگی به آدم دست میدهد...و همین حس را در درجات پایین نسبت به رنگ بنفش هم دارم...تصورش را بکنید که در اتاقی وارد شوید که تمام وسایل ان صورتی است...جز گریه هیچ حسی به ادم دست نمیدهد!!!
سفید... قطعا خودم را ادم بدی نمیدانم.ضمن اینکه همیشه از نزدیکانم خواسته ام براحتی و با صراحت نظراتشان را راجع بهم بگویند...خوب انها هم با همه اختلاف نظرشان در یک نقطهبا هم اشتراک دارند و انهم ایکه من پسر خوبی هستم...البته این تعریفی کلیست و جای کلی هم بحث دارد...بنظر من اگر ادم در کلیت خوب باشد بهتر از اینست که در جزئیات خوب باشد...
همه دوستانم از علاقه وافر من به کارتون باخبرند...و کمتر کسی است که به من یک کارتون هدیه نداده باشد...به کارتونهای سیمپسونها و ماپتها علاقه دارم...چون معتقدم اینها یکسری مسائل بزرگسالان را بصورت انیمیشن نشان میدهد...
در دوران کودکیم دوستان زیادی داشتم ...اما دوستی داشتم به اسم فیلیپ که مهاجر بودند...کل شیطنتهای کودکیم در همراهی با او خلاصه میشود... ما عادت داشتیم که پیرمردها را به زور از خیابان رد کنیم و با این کار کلی تفریح میکردیم... حالا که ان را بخاطر میاورم خیلی از خودم خجالت میکشم....
در ادامه مطلب مثل همیشه عکس خوشکل گذاشتم...از ایکر جون ... عکسای کمیاب یورو... حتما ببینید و راجعبه اوناهم نظر بدین... ادامه دارد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:32 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ایکر کاسیاس : خرگوش ( اسم خرگوش خودش : هارپو )… هارپو فقط یک خرگوش نیست…او برایم بسیار عزیز است…از همان اول که دیدمش دلبسته اش شدم! او گاهی آرام گوشه ای کز میکند و در تنهایی عجیبش به اطراف نگاه میکند…گاهی دلم برایش میسوزد…چون نمیدانم چطور باید خوشحالش کنم!
رائول گنزالز : گوساله! دوقلو های من (هکتور و ماتئو ) بشدت به گوساله ها علاقه دارند و بهمین خاطر ما از چند گوساله در ویلای حومه مادریدمان نگهداری میکنیم!
کاکا: گورخر! وقتی گورخری را از نزدیک دیدم احساس کردم که با زیباترین حیوان دنیا روبرو شده ام!حیوان جالب و زیبایی است و واقعا متاسفم که بعضی ها بخاطر پوست این حیوان او را از بین میبرند!
سرخیو راموس : سگ ( اسم سگ خودش : اودی ) ... سگها حیوانات ملوس و در عین حال پر جرئتی هستند! درواقع این حیوانات گاهی الگو قرار میگیرند...اودی ملوس من هم یکی از آنهاست...!
جیان لوئیجی بوفون : عقاب! اگر میتوانستم حتما یک جفت عقاب در خانه ام داستم... این حیوان ابهت و وقار خاصی دارد. و مغرور ابدی است!همیشه سعی کردم که در بازیهایم هم مثل عقاب روی توپها فرود بیایم!
الکس دل پیرو : شیر و ببر! ایندو را خیلی دوست دارم اما بخاطر شغل و پیشه ام قادر به نگهداری از آنها نیستم...دو گربه در خانه دارم که بسیار دوست داشتنی اند و همسرو عاشق آنهاست!
رونالدینیو : خرگوش ! چون همه به من میگویند که شبیه خرگوشها هستم از این حیوان خوشم میاید...اما خودم یک سگ شکاری در خانه دارم که بسیار به دردم میخورد...!
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت 12:0 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
تاچه زمانی شما در ذهنتان تصویر بالا گرفتن جام 2008 را میبینید؟ خیلی…من هرگز آن مهم را فراموش نمیکنم…این تصویر در اینترنت…در روزنامه ها و خیلی جاهای دیگر قرار داشت… قسمتی از این تصویر بودن بسیار زیباست… همتیمیهای شما هنگام بازگشتتان به اردو چه واکنشی داشتند؟ آنها همه به ما تبریک گفتند و بر این اعتقاد بودند که اسپانیا واقعا زیبا بازی کرد…آنها همه برای ما خوشحال بودند… آیا شما کاناوارو را به این خاطر دست انداختید؟ من این را نمیگویم…او قهرمانی جام جهانی را یدک میکشد و این دلیلی بر ساکت شدن ماست...( با خنده )
و درباره برند شوستر..؟ او همراه ما خندید…او آلمانیست…اما من فکر میکنم او کمی احساس اسپانیایی بودن هم میکند…بنابراین او هم برای ما خوشحال است… به نظر شما احساسی که از بردن یورو بدست میاید بهتر از احساسیست که از بردن لیگ قهرمانان حاصل میشود؟ این دو احساسهای متفاوتی دارند…یورو هر 4 سال یکبار و لیگ قهرمانان هر سال انجام میشوند…اگر لیگ قهرمانان را ببریم این هفتمین بار است…اما ما بعد از 44 سال موفق به فتح یورو شدیم…مسلما حس متفاوتی دارد…! این سخت است که تازه به اردوی تیم برگردیدو به سوالات زیادی در مورد تیم پاسخ دهید…؟ در واقع نه…من 4 هفته استراحت داشتم و چیزی از حرفهایی که مردم در مورد تیم میزنند خبر ندارم….فقط چیزهایی در مورد کریس رونالدو شنیده ام که آنهم به این خاطر است که او هم اکنون تیتر اول بسیاری از روزنامه ها را به خود اختصاص داده است…ولی در مورد وضعیت فعلی او چیزی نمیدانم…! نظرت در مورد رونالدو چیست؟ به عنوان یک طرفدار فوتبال : او یک بازیکن فوق العاده است…و همه حضور او در تیم ستاره ای رئال را میخواهند…ولی بازیکنان فوق العاده زیاد دیگری هم وجود دارند…مثل ابراهیموویچ در اینتر - لمپارد در چلسی – جرارد در لیورپول ….. اینها همه عالیند… ولی این روزها مردم رونالدو را بهترین میدانند!!!
فکر میکنی تیم به رونالدو نیاز دارد؟ من نمیدانم…فقط به افرادی که به تیم کمک میکنند خوشامد میگویم…اما این موضوع به من ربطی ندارد…تصمیم گیری با باشگاه است… شما یکی از گزینه های اصلی دریافت توپ طلا هستید….. چند وقت پیش گفتم که فکر میکنم بدست آوردن توپ طلا بسیار سخت است و همه چیز ذهنی بنظر میرسد…بسیاری از بازیکنان در گذشته موفق به فتح آن شده اند … در حالی که هیچ جامی را کسب نکرده بودند…! من حتی به آن فکر هم نمیکنم…تنها دغدغه من الان انجام بازیهای خوب برای تیمم و سعی برای بهترین بودن است…
حال چند تا عکس خوشگل از بازگشتشون به کمپ تمرین رئال...
ورود ۴ ستاره رئال به لندن و پیوستن به تمرینات تیم...
سرخیو راموس...متزلدر-پشت راموس-
و کاپیتان اسپانیا...ستاره دروازه ها...ایکر عزیز...
و سه ستاره اسپانیای قهرمان در کنار هم در رئال مادرید و باز هم برای قهرمانی...
و تمرینات با ترکیبی تقریبا کامل ادامه میابد...
این عکس مال بعد از مصاحبه است...
بچه ها...توی ادامه مطلب هم چندتا عکس توپ از ایکر و اوا ـ همسرش ـ گذاشتم ... حتما حتما حتما ببینید... نظر یادتون نره هااااااا....راستیییییییییییییییییی...نظرتونو راجعبه قالب جدید هم بگین...
ادامه دارد ...
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 12:18 توسط النا
|
|
|||||
|
|||||